قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

876

تاريخ الفي ( فارسى )

اهانت بسيار كرد و عقبة بن نافع به شام آمده نزد معاويه آمده سلوك ناهموار و بىادبى ابو المهاجر را معروض داشت . معاويه از او عذر خواسته به او وعده كرد كه باز ايالت افريقيّه به تو مىدهم . اتفاقا هنوز معاويه ابقاء وعدهء خود ننموده بود كه وعدهء اجل او رسيد و به آن سراى انتقال نمود . بعد از او يزيد به عقبة بن نافع گفت : چون پدرم به تو وعدهء ايالت افريقيّه داده و وفا به آن نكرد ، من حكومت آن ديار را به تو ارزانى خواهم داشت . بنابراين در اين سال عقبة بن نافع را به جانب افريقيّهء مغرب فرستاد . القصّه ؛ چون عقبة بن نافع به افريقيّه رسيد ، ابو المهاجر را گرفته حبس نمود و اهل و عيال لشكر اسلام را در قيروان محفوظ ساخته زهير بن بلوى را به حفظ قيروان و امارت آنجا مقرّر گردانيد و اهل بيت خود و ساير اهل اسلام را جمع ساخته گفت : بدانيد كه من خود را در راه خدا فروختم و هميشه با كفّار جهاد خواهم كرد تا به شهادت رسم . پس با لشكرى عظيم متوجّه ديار معاويه شد تا آنكه به شهر باغايه كه از مشاهير آن ديار بود رسيد . اهل آن ديار بر دين نصارى بودند و لشكر بىنهايت داشتند . القصّه ، والى آن شهر با لشكرى انبوه بيرون آمد و ميانهء ايشان جنگى عظيم واقع شد . امّا فتح اهل اسلام را بود و خلقى بسيار از اهل باغايه به قتل رسيدند و غنايم بيشمار به دست مسلمانان افتاد و امير باغايه روى به هزيمت آورده در شهر متحصّن شده و عقبة بن نافع چند روز محاصرهء ايشان نمود ، بعد از آن ايشان را بگذاشته متوجّه ولايت راب شد . و آن ولايتى است وسيع و شهر و قصبهء بسيار دارد و دار الملك آن ولايت را به اريه خوانند و اهل آن شهر نيز نصارى بودند . چون عقبة بن نافع به آن حدود رسيد اكثر اهل آن ديار به كوهها و غارها كه داشتند گريختند و امير اريه با لشكرى انبوه بيرون آمده جنگى عظيم كرد . امّا چون صيت اسلام و شوكت آن غالب بود هر مرتبه كه به جنگ مىآمدند هزيمت يافته مىگريختند تا آنكه خلق بسيار از ايشان به قتل رسيد و بقيّة السيف پراكنده شده به اطراف و جوانب بدررفتند . عقبة بن نافع از آنجا متوجّه شهر تاهرت شد . چون والى آن ديار خبر يافت از اهل بربر استعانت طلبيد . ايشان اجابت نموده لشكر بسيار به مدد والى تاهرت [ 122 ب ] فرستادند . القصّه ؛ چون لشكر اسلام به حوالى تاهرت رسيدند لشكرى ديدند كه هيچ احدى نديده ، امّا مسلمانان با وجود قلّت هيچ انديشه نكرده و اعتماد به وعدهء إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ « 1 » كرده شروع در مقاتله كردند و بعد از كشش و كوشش بسيار نصرت بر پرچم

--> ( 1 ) . اگر از شما صد تن شكيبا باشند بر دويست تن چيره مىشوند ؛ ( انفال ، 65 ) .